روستای تکیه ناوه طالقان Tekiyeh Naveh taleghan

معرفي آداب و سنن - شخصيتها Customs & Persons

نامه ای به پدر - بمناسبت بیستمین سالگرد فوت زنده یاد مرحوم مجتبی امیرخانی
نویسنده : مصطفی امیرخانی تاريخ در پاي مطلب
 

طالقان ، روستای تکیه ناوه ، مصطفی امیرخانی

... اول آذر، درست بیست سال میشه، ... بیست ساله که رفتی!!! ... باورم نمیشه ... هنوزم باورم نمیشه ... اونموقع ... کمی بچه بودم ...

 

 

 

... من هیچوقت نفهمیدم ... نفهمیدم که چه نعمتی رو از دست دادم ... هیچوقت برات گریه نکردم ... شاید همینه که هنوز باورم نمیشه ...  کاش صبر می‌کردی ... میموندی ...  تا برم سر کار ... پولدار بشم ... ماشین بخرم ... ببرمت دکتر ... می‌دونم بخاطر پیشرفت و تحصیل من ... مجبور شدی بعد از بازنشستگی بری سر کار ... آخه آخرین دغدغه زندگیت من بودم ... !!! ... کاش می‌موندی تا  زحماتتو تلافی کنم ... کاش دیرتر می‌رفتی ... کاش علیرضا رو می‌دیدی ... چقدر پسر خوبیه ... همیشه لبخندای سنگین می‌زنه ... حجب و حیا و معرفتش... درست عین خودته ... کاش بودی و می‌دیدی ... !!!

... چند روز پیش نوشته ها و شعرهای چاپ نشدتو میخوندم ... دیدم برای گفتن قطعه  شعر بی نقطه  ... چقدر حوصله و توان به خرج دادی ... !!!

... محرم که میشه ... هنوزم شعرها و مرثیه هاتو تو تکیه ها می‌خونن ... برای مردم طالقون ... چقدر زحمت کشیدی ... همون سالی ده بیست روزی که میومدی برای هواخوری ... از نجاری و بنائی و سبد بافی گرفته ... تا پیش نماز مسجد شدنو ... همشو یادمه ... ولی بازم ... تو نوشته هات می‌دیدم که ... چقدر زیاد... نوشتی ... ای که پنجاه رفتی و درخوابی ... !!! ... این همه خوش اخلاقی و مهربونی ... این همه کارای خوب برای مردم ... بازم می‌گفتی ... ای که پنجاه رفتی و در خوابی ... !!!

... اون موقع... قدیما که بچه بودیم ... زمانی که هیچکس جرأت نمی‌کرد پاشو جلوی پدرش دراز کنه ...  شبا که جلوی تلویزیون، سریال نگاه می‌کردیم ... زیر سرمون بالش میزاشتی ... انگار که تو با بقیه فرق داشتی ... چقدر اونموقع ... بچه بودم ... و نفهمیدیم ... افسوس !!!

... چند تا یادگار .... در ادامه مطلب ....


 Mostafa Amirkhani  Taleghan Tehran IranMostafa Amirkhani - Taleghan Tehran IranMostafa Amirkhani - Taleghan Tehran Iran