روستای تکیه ناوه طالقان Tekiyeh Naveh taleghan

معرفي آداب و سنن - شخصيتها Customs & Persons

... یادش بخیر، ... قدیما !
نویسنده : مصطفی امیرخانی تاريخ در پاي مطلب
 

 

طالقان ، روستای تکیه ناوه ، مصطفی امیرخانی

(با کسب اجازه ! ... امیدوارم ... حاضرین و ارواح مرحومین ... از قرار دادن این عکس راضی باشن ! )

اسامی افراد ( ایستاده از راست به ترتیب ) : آقایان ابراهیم عطاردی - طهماسب امیرخانی - مرحوم مجتبی امیرخانی - مصطفی امیرخانی ( خودم در بغل پدرم ) - مرحوم خانم ننه شیخ حسنی - خانم خاقان عطاردی - مرحوم خیرالنساء امیرخانی - خانم جواهر شیخ حسنی

افراد نشسته از راست : آقایان فرهنگ امیرخانی - فرهاد شیخ حسنی - بهشید امیرخانی - خانم مهوش امیرخانی - خانم ژیلا امیرخانی و آقای بهرام امیرخانی

یادش بخیر ، ... قدیما !

... با سلام مجدد

دیدن یه عکس باعث شد، تا بعد از حدود دو ماه یه مطلب بنویسم ...

یادتون هست تا همین چند سال پیش برق و تلفن و جاده نداشتیم ... نه تلویزیونی بود ... نه اخباری ... نه تبلیغاتی ... چقدر اعصابا راحت بود ... چند روزی که می‌رفتیم طالقون هواخوری ! ... همش شب نشینی و دور هم بودیم ... همه از حال هم خبر داشتن ... گور پدر شهر و دنیا !!! ... به ما چه مربوط !!! ... نور معنویت دل هارو پر کرده بود ... فقط امامزاده یه موتور برق داشت که شبا دو ساعت روشن بود ... توی صحرا آتیش می‌کردیم ... جوکها و خاطرات ... خیلی آموزنده بود !!! ... از وقتی که این تلویزیون لعنتی‌ !!! ... اومد ... مردم از هم جدا شدن ... بجای قصه های قدیمی وامیرارسلان مادر بزرگها ... همه نشستن پای سریالهای چرت !!!

شاید تو این مدت خونده یا شنیده باشید ...

روستایی در طالقان کشف شده !!! ... بله بتازگی کشف شده !!! ...  که اهالی اون ... پاشونو رو آسفالت نگذاشتن ! ... برق ندارن ! ... تلفن ندارن ! ... تلویزیون ندارن ! ... رادیو ندارن ! ... اخبار گوش نمیدن ! ... جاده ندارن ! ... یه جا جمع می‌شن ... از صبح تا شب به نام مردخونه !!! ... لابد کشاورزی هم ندارن ... یا شاید کار هم نمی‌کنن ... شاید خیلی پولدار هم هستن ... یعنی از زمان مشروطیت تا حالا ... پول زمینهای باباشون تموم نشده ... !!! ... اون خبرنگار تبریزی " مهر " هم خوب بی مهری کرده !!! ... خوب! ...  اتوبان گیرشون اومده !!!  ... باید هم اینجوری بتازن !!! ...

این روستا سالیان سال به نام " فانوس آباد " و " ترک آباد " وجود داشته ... فقط مطبوعاتی نشده بود ... چه اسم بی اعتباری ! هم براش گذاشتن " روستای ایستا " ... نمی‌دونن ... بابا ! ... اینها گنجهای پنهان طالقان ! هستند ... تازه‌! ... از لحاظ معنویت ... خیلی هم از من و شما ... پویا تر ... هستن!!!

درسته !!! ... موضوع یک کم بو داریه !!! ... اصلاً همین روستای " عالیسر" ... نزدیک  خودمون  !!! ... که همسایه تکیه ناوه هم هست !!! ... چقدر از این به اصطلاح امکانات مدرن ... برای استفاده دارن ؟ !  ... نه واقعاً یک عقل سلیم باید تو اینجور مواقع ... قضاوت کنه !!! ... کی ؟ ... کجا ؟ ... چه کسایی ؟ ... باعث این عقب موندگی هستن ؟ ... حالا می‌دونم ... یه عده میگن بابا ... ول کن ... یه نفر ... یه ... زد !!! ... نه بابا ... اینا پشت پرده ... !!! ... راستی منم روستای " عالیسر " رو با این خصوصیات کشف کردم !!!

... آقا ... کسی تو خبرگزاری مهر آشنا نداره ... عالیسر رو مطبوعاتی کنه !!!؟؟؟

بگذریم ! ... یاد عالیسر افتادم ... داغ دلم تازه شد ... یاد جوان ناکام " مرحوم مهندس تقی ظهیری " افتادم ... نازنینی که در سن کمتر از 30 سالگی ... در راه مجلس خواستگاری ... تصادف کرد و به نظرم شهید شد ! ... چون استاد دانشگاه بود ! ...  فقط تو یه جمله از خصایص این بزرگوار بگم ... تا حالا من با این سن و سال ... آدمی به تواضع، مظلومیت و متانت  تو کل تکیه‌ناوه هم ندیده بودم !!! ... به جرأت اینو میگم!!!

میدونم ... الآن هم باید سالگرد فوت این مرحوم باشه ! ... خدا روحش رو شاد کنه ! ... و با ائمه اطهار محشور بشه! ...

توضیح :  "  میگن چرا تو وبلاگت ... همش از مرگ و میر می‌نویسی ... فقط میگم ... خوش باش، ندانی  به کجا خواهی رفت  !!! ( شعر کاملش مال خیامه )  ... آدمایی بی شیله پیله که برای رضای خدا کارمیکنن و کسی  که درون و برونش یکی باشه ... همیشه شاده ... احتیاج به شادی نداره ... این یه بحث فلسفیه ... دنیا ... یک گردابه ... بعضی‌ها فقط خودشونو نجات میدن ... بعضی هاهم ... هم خودشونو ... هم دورو بریهاشونو نجات میدن ... البته گفتن نداره !!! "

آره ... داشتم میگفتم ... این بابا ( مدیر وبلاگ  و قطب و نگین فرهنگی استان البرز هم هست) ...  اصلاً خبر نداره ... از لحاظ مادی ... تمام طالقون ... خصوصاً پایین طالقون ... همشون ... متوقف نگه داشته شده هستن! ... خدائیش ... این اهالی محترم عالی سر ... واقعاً خودشون خواستن که برق و آب و آسفالت  نداشته باشن ... یا دستورالعمل براشون ! ... نوشتن ! ... کیا ؟ ... روستاهای کمتر از فلانقدر خانوار ... استحقاق دریافت برق و آب و جاده رو ندارن ... به همین خاطر تو تقسیمات جغرافیایی ... برای کم کردن عذاب وجدان ... اسمشو مستقل نمی‌ارن ... همیشه ... یه جوری به تکیه ناوه می‌چسبوننش ... که انگار مستعمره است!!! ...

از اسم روستاشون ... معلومه ... که بابا ... ارزش و انسانیت دارن ... امکانات هم می‌خوان ... ولی کسی به حرفشون گوش نمیده ... هی تبلیغات هم میکنن ... بابا طالقونیها ... اصلاحات ارضی نداشتن ؟ ! ... زمیناشون بی صاحابه !!!  ... مردم منزوی و معنوی هستن! ... اصلاً مادیات براشون ضرر داره! ... گمراه میشن !!! ... بخاطر همینم اگر آب چشمه‌هاشون رو ببریم برای ماشین شستن شهریها  ... جادشونم خراب کنیم ... اصلاً ... نباید صداشون در بیاد ...  !!!

تاریخ صحیح نگارش مطلب فوق : سه شنبه 27 اردیبهشت سال 1390 می‌باشد.